تبليغاتX
نیلوفرانه زیستن
دوست دارم مثل نیلوفر مرداب باشم که تو مرداب ولی به سمت آسمان حرکت می کنه!نیلوفرانه زیستن آرزوی من

جملات پنـد آموز پـشت كامیـونی

بعضی از راننده های کامیون جمله های جالبی مینویسن پشت ماشیناشون ! حالا یا جنبه طنز داره
یا جمله های فلسفی و ادبیاته یا عاشقانه است یا … بهر حال زیباست و ارزش خوندن داره ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

اگر از عشقت نکنم گریه و زاری
به جهنم که مرا دوست نداری!

اگه الله کند یاری
چه اف باشد چه سوسماری!

اگر خواهی بمیری بی بهانه
بخور ماست و خیار و هندوانه!

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گل داری، من عشق گل اندامی!

لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع !
عشق آمد و گفت من بی سوادم

قربان وجودت که وجودم ز وجودت بوجود آمده مادر

شتاب مکن! مقصد خاک است

رادیاتور عشق من از بهر تو، آمد به جوش!

اگر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!

آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!

اتوبوس من غصه نخور، منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)

سر پایینی برنده سر بالایی شرمنده!

داداش مرگ من یواش!

کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت

تند رفتن که نشد مردی! چشم انتظارم که برگردی

یا اقدس! یا هیچکس

زندگی نگه دار پیاده می شم

محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم برنمی دارد

منمشتعلعشقعلیمچکنم

ایحجتخدا

دریای غم ساحل ندارد

قربون دل غریب پرستت

از عشق تو لیلی؛ رفتم زیر تریلی

همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد

به مد پرستان بگو آخرین مد کفن است

ای روزگار با ما شدی ناسازگار!
بپر بالا که گیر نمیاد!

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم
من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

بحث30یا c ممنوع!

بخور و بخواب کارمه
الله نگهدارمه!

به مادرت رحم کن کوچولو!

تا جام اجل نکرده ام نوش
هرگز نکنم تو را فراموش!

تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی
تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!

تاکسی نارنجی
از من نرنجی!

تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!

جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی
چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!

داداش مرگ من یواش
امان از دست گلگیر ساز و نقاش!

درخت مکر زن صد ریشه دارد
فلک از دست زن اندیشه دارد!

رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد
رنج دختر مادر کشید و لذتش داماد برد!

دلبری دارم چو مار عینکی
خوشگل و زیبا ولی کم پولکی!

حالا که خر تو خره ماهم پیرایدم(ژیان)

رخش بی قرار!

رفیق بی کلک مادر!

در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای
سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای!

دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی
دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!

دنبالم نیا اسیرم میشی!

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ!

دودوتا هفتا کی به کیه!

رود می رود اما ریگذارش می ماند!

زندگی بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!

زندگی بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!

ژیان عشقت مرا بیچاره بنمود
ز شهر و خانه ام آواره بنمود!

سر پایینی نوکرتم
سر بالایی شرمندتم(ژیان)

شب و روز رانندگی در جاده ها کار من است
از خطر باکی ندارم جون خدا یار من است!

شو همره بلبل لبلب هرمهوش!
(اینو برعکس هم که بخونی همین میشه)

عشق میکروبی است که از راه چشم وارد می شود و قلب را عاشق می کند!

قربان وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!

کوه از بالا نشینی رتبه ای پیدا نکرد
جاده از افتادگی از کوه بالا میرود!

گاز دادن نشد مردی
عشق آن است که بر گردی!

گدایان بهر روزی طفل خود را کور می خواهند
طبیبان جملگی خلق را رنجور می خواهند!

تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم
بنازم مطربان را که خلق را مسرور می خواهند!

گلگیرم ولی گل نمیگیرم!

یه بار پریدی موتوری دو بار پریدی موتوری آخر می افتی موتوری!

گرگی که مرا شیر دهد میش من است
بیگانه اگر وفا کند خویش من است

نوکرتم ننه!

یا علی گفتیم و قسط آغاز شد!

دیشب بابام منو زد بخاطر تو ...

نیم كیلو باش ولی مرد باش

ببخشید پشتم به شماست

عاقبت فرار از مدرسه!

عاقبت لیسانس گرفتن!

ایکاش زندگی دنده عقب داشت!

این وسیله بهر روزی دست ماست
در حقیقت مالک اصلی خداست

گشتم نبود نگرد نیست

زگهواره تا گور بی خیال؟

من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند

جوانی المثنی ندارد

عاشق بی انتظار مادر

علم بهتر است یا ثروت؟
هیچكدام فقط ذره ای معرفت

به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!

عیب رندان مكن ای زاهد پاكیزه سرشت
سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت

ناز نگات قشنگه!

تند رفتن كه نشد مردی
عشق است كه برگردی

هر كجا محرم شدی، چشم از خیانت باز دار
چه بسا محرم با یك نقطه مجرم میشود

مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه ای زود پیر میشود گاهی

دست بزن ولی خیانت مكن

منم یه روز بزرگ میشم

زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت

داداش جان به خاطر اشك مادر یواش!

افسوس همه اش افسانه بود!

من از عقرب نمیترسم ولی از سوسك میترسم
من از دشمن نمیترسم ولی از دوست میترسم

من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مكن
هرچه می خواهی بكن محتاج نامردان مكن!

شد شد، نشد نشد

بوسه مگر چیست، فشار دولب
این كه گنه نیست، چه روز و چه شب

بمیرد آنكه غربت را بنا كرد
مرا از تو، ترا از من جدا كرد

برگ از درخت خسته می شه
پاییز فقط یه بهانه است

در این دنیا كه مردانش عصا از كور می دزدند
من بیچاره دنبال مرد می گردم

رفاقت قصه تلخی است كه از یادش گریزانم

از بس خوردم مرغ و پلو
آخر شدم ماركوپولو

بخاطر دلم ولم

100 بار بدی كردی و دیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت كه یك بار نكردی

تو كه بی وفا نبودی پدر سگ!

دلم دادم بری باهاش حال كنی
نه كه بری جیگركی بازكنی !

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم
بس كه تكخال محبت بر زمین انداختیم

گر پادشاه عالمی، بازهم گدای مادری

نمیخام شمع باشم دخترا فوتم كنن
میخام سیگار باشم لوطیا دودم كنن

همه از من میترسن، من از نیسان آبی

هندونه بده قاچ كنیم، لوپتو بده ماچ كنیم !

دانی كه چرا راز نهان با تو نگفتم،
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

به درویشی قناعت كن كه سلطانی خطر دارد

جون من داداش یه خورده یواش!

اسیرتم ولی آزاد !

قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمده مادر

ای الهه ناز!!!

لوتی با ما به ازین باش که با خلق جهانی!

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 20:47  توسط سمیه  | 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

  باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

  سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.!

صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش… شروع می‌کنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد... اگر نگاهش را دوست داشتی... توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد... اگر هوایت را داشت... اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند ... توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود... اگر استدلالی کرد که تکانت داد... در سفر اگر شوخ و شنگ بود... اگر مدام به خنده‌ات انداخت... و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی، برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی...

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند، متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن... به سواستفاده کردن ازاعتماد آدم‌ها! به پیری و معرکه‌گیری… اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود، آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند   

غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 18:44  توسط سمیه  | 

رزمنده ها پشت میدون مین، زمین گیر شده بودند،

چند نفر داوطلب شدن با رفتن روی مین معبر باز کنن . . . . !

یکی شون چند قدم که رفت، برگشت، فکر کردند بنده خدا ترسیده . . . . .

یک دفعه پوتیناشو داد به همرزمش و گفت : تازه از تدارکات گردان گرفتم ، . . . حیفه . . . بیت الماله . . . پا برهنه رفت . . . !

راستی با سه هزار میلیارد تومان نه اجازه بدید با عدد بنویسم 3000000000000 چند تا پوتین میشه خرید

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت 20:6  توسط سمیه  | 

که شبی مجنون نمازش را شکست


بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1390ساعت 22:43  توسط سمیه  | 

من از این دنیا چی میخوام ؟
دو تا صندلی چوبی
که من و تو رو بشونه
واسه گفتن خوبی
من از این دنیا چی میخوام ؟
یه وجب زمین خالی
همونقدر که یک اتاقک بشه خونه خیالی
من از این دنیا چی میخوام ؟
یه جعبه مداد رنگی
بکشم رو تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی
آدمهای دست و دلباز از توی قلک طاقچه
بردارند بذر محبت واسه بارداری باغچه
من از این دنیا چی میخوام ؟
دو تا بال برای پرواز
برم تا روز تولد،برسم به فصل آغاز
برم پیش بچه هایی که یه لقمه نون ندارند
که یه شب با یه دل سیر چشماشون رو هم بذارند
بگم غصه ها سر اومد
گریه بس، که بهتر اومد
بگم غصه ها سر اومد ... !
+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1390ساعت 15:58  توسط سمیه  | 

در مجالي که برايم باقيست

باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست

مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند

و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند

غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد: "هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق

کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما


+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1390ساعت 17:27  توسط سمیه  | 

+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1390ساعت 11:45  توسط سمیه  | 

مادرم پنجره را دوست نداشت...


    با وجودي كه بهار


            از همين پنجره مي‌آمد و


                     مهمان دل ما مي‌شد

 

مادرم پنجره را دوست نداشت...


        با وجودي كه همين پنجره بود


                كه به ما مژده باز آمدن چلچله ها را مي‌داد

 

مادرم مي‌ترسيد...


    مادرم مي‌ترسيد..


         كه لحاف نيمه شب


                از روي خواهر كوچك من پس برود

 

يا كه وقتي باران مي‌بارد

گوشه قالي ما تر بشود

 

    هر زمستان سرما


             روي پيشاني مادر


                    خطي از غم مي‌كاشت


                                    پنجره شيشه نداشت.. .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1390ساعت 23:22  توسط سمیه  | 

مثل برق گذشت باور کن همین دیروز بود که می خواست سال 89 بیاد.انگار شب خوابیدم صبح دیدم 90شده

پشت سرم نگاه می کنم کار ارزشمند من تو این سال فقط اردوی هجرت بود

همین.......



نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 2:21  توسط سمیه  | 

ما بچه بودیم به ما انشا می دادند که علم بهتره یا ثروت به نظرمن ثروت بهتر بود اما از ترس معلم همیشه می نوشتیم علم.

حالا که بزرگ شدم خودم مانده بودم بین عشق وثروت یکی را انتخاب کنم.من هفته ای دوروز به مدرسه می رفتم کاری که لحظه لحظه با عشق همراه بود.اما کارهایی پیشنهاد شدند بادرامد دوبرابر اما باید قید مدرسه می زدم.

خیلی فکر کردم و بین عقل و دل یا عشق و ثروت

دل و عشق

راانتخاب کردم.نمی دونم شما به معجزه عشق ایمان دارین یانه اما کاری مهیا شد که هم به مدرسه برم اما بقیه وقت ازادم پرکرد و من این مدیون

نیروی بیکران عشق هستم



+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 23:0  توسط سمیه  |